محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3016

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حسين عليه السلام گفت : « اى پسران عقيل ، كشته شدن مسلم شما را بس ، برويد كه اجازه تان دادم . » گفتند : « مردم چه خواهند گفت ؟ مىگويند : بزرگ و سرور و فرزندان عمويمان را كه بهترين عموها بود رها كرديم و با آنها يك تير نينداختيم و يك نيزه و يك ضربت شمشير نزديم و ندانستيم چه كردند ، نه به خدا نمىكنيم ، جان و مال و كسانمان را فدايت مىكنيم و همراه تو مىجنگيم تا شريك سرانجامت شويم خدا زندگى از پس ترا روسياه كند . » ضحاك بن عبد الله مشرقى گويد : پس مسلم بن عوسجه اسدى برخاست و گفت : « ترا رها كنيم و خدا بداند كه در كار اداى حق تو نكوشيده‌ايم ؟ نه به خدا بايد نيزه‌ام را در سينه هاشان بشكنم و با شمشيرم چندانكه دستهء آن به دستم باشد ضربتشان بزنم ، از تو جدا نمىشوم ، اگر سلاح براى جنگشان نداشته باشم به دفاع از تو چندان سنگشان مىزنم كه با تو بميرم . » گويد : سعد بن عبد الله حنفى گفت : « به خدا ترا رها نمىكنيم تا خدا بداند كه در وجود تو حرمت غياب پيمبر خدا را بداشته‌ايم ، به خدا اگر بدانم كشته مىشوم سپس زنده مىشوم آنگاه زنده سوخته مىشوم و خاكسترم به باد مىرود و هفتاد بار چنينم مىكنند از تو جدا نشوم تا پيش رويت بميرم . پس چرا چنين نكنم كه يك كشتن است و آنگاه كرامتى كه هرگز پايان نمىپذيرد . » گويد : زهير بن قين گفت : « به خدا دوست دارم كشته شوم و زنده شوم و باز - كشته شوم و به همين صورت هزار بار كشته شوم و خدا با كشته شدن من بليه را از جان تو و جان اين جوانان خاندان تو دور كند . » گويد : همه ياران وى سخنانى گفتند كه همانند يك ديگر بود و از يك روى ، مىگفتند : « به خدا از تو جدا نمىشويم ، جانهاى ما به فدايت با سينه و صورت و دست ، ترا حفظ مىكنيم و چون كشته شديم تكليف خويش را ادا كرده‌ايم و به سر